خط داستانی
جان با مریم دیدار میکند و به خانه او دعوت میشود جایی که شیفتۀ خواهر او، کِیت، میشود. آنها با هم دوست میشوند و جان او را به همکارش، فرانک جانسون، معرفی میکند. جانسون دروغ میگوید که جان سارق است و این موضوع باعث میشود کِیت جان را ترک کند تا با فرانک باشد. جان کارش را ترک میکند و شهر را ترک میکند، در حالی که جانسون با کِیت ازدواج میکند اما آنها خوشبخت نیستند. مریم یک کارآگاه میگیرد که بافتن میکند که جانسون سارق واقعی است و منجر به دستگیری او میشود در حالی که مریم جان را از تبرئه شدنش مطلع میکند. جان برمیگردد، کِیت را میبیند که مریم را محکوم میکند، و به طور عمومی کِیت را رد میکند با در آغوش کشیدن مریم، احساسات واقعیاش نسبت به او را فاش میسازد.