خط داستانی
هلن وینترپ آرزوی بازیگری دارد و زمانی که در تابستان به زادگاهش میرود و با دی لا مار، ستاره محبوب و مورد علاقه درام آشنا میشود، خوشحال میشود و از او میخواهد که نقشی در یکی از نمایشهایش به او بدهد. او موافقت میکند و از آن لحظه به بعد، هلن بیقرار میشود و آرزو میکند که از زادگاهش دور شود. دوستپسر قدیمیاش، جان توبین، دیگر در سطح او نیست و زمانی که او برای درخشش در نورافکنها میرود، خداحافظی سردی از او میکند.