خط داستانی
داستان در دوران استعمار منطقه لورنتین در کبک در اواخر قرن نوزدهم (تقریباً ۱۸۸۵-۹۰) و نزدیک به سنت-آدل اتفاق میافتد. مردی بیرحم به نام سرافین پودریه بر جامعه کوچک تسلط دارد و از ثروت خود استفاده میکند. او شهردار روستا است و با دونالدالالوژ، که پدرش به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهیاش او را به او میدهد، ازدواج میکند. دونالدال، زنی ملایم و مطیع که به الکسیس لابرانچ زیبا وعده داده شده بود، زندگیاش را طبق خواستههای این خسیس کوچک و تحقیرآمیز خواهد گذراند، اما هرگز اجازه نخواهد داد که وضعیتش او را ناامید کند.