خط داستانی
یک جوان در یک کافه به دختری که در میز دیگری نشسته است جذب میشود. او بسیار میخواهد به او نزدیک شود اما بسیار خجالتی است. بنابراین، به سبک والتر میتی، در خیالهایش پناه میبرد، جایی که به راحتی میتواند جذاب باشد و بانوی خود را از هر خطر ممکن و قابل تصور نجات دهد. مشکل این است که کسانی که در رویاهایشان پیروز میشوند، اغلب در زندگی واقعی شکست میخورند. به جز اینکه گاهی زندگی واقعی از تخیل فراتر میرود.