خط داستانی
بسی ویاتون از اروپا برمیگردد و متوجه میشود که خانوادهی نوکیسهاش بدترین ویژگیهای طبقهی بالا را بهطور مضاعف پذیرفتهاند. پدرش تمام وقتش را در باشگاه میگذرانید، مادرش به پرستیژ اجتماعی اهمیت میدهد و خواهرش فقط به فکر ازدواج با یک فرد سلطنتی است. برای اینکه آنها را از رفتارهای اشرافیشان بیرون بیاورد، بسی تصمیم میگیرد تمام عیوبشان را منعکس کند و به اندازهی پدرش تنبل و به اندازهی مادرش به وضعیت اجتماعی اهمیت بدهد. او حتی عشق خودش، آلن شلبی، را رد میکند تا کنت دُور را از خواهرش دور کند. در نهایت، اعضای خانواده با بسی روبرو میشوند و او با عصبانیت به آنها میگوید که فقط در حال انعکاس رفتارشان بوده است. بسی سپس فرار میکند، اما آلن که به سرعت با او آشتی میکند، او را برمیگرداند، درست زمانی که خانوادهاش به تقلید اخیرشان از طبقهی بالا اعتراف میکنند.