Šmankote, babičko, čaruj!
فیلم شوخیِ کوچگراه، مادربزرگِ جادوگر!
اگرچهjakub جوان به مدت یک سال کامل به یک کشاورز ثروتمند خدمت کرده بود اما پاداشی منصفانه دریافت نکرد. پس به دنیای بیرون رفت، جایی که به تدریج با موجودی آبی، جرقهٔ نور، پری و از همه مهمتر سه جادوگر عجیبی آشنا شد: پیرزنِ فرسوده فیلامنا، ارواحِ اگاتا و جوانترینِ آنها استرکا. وقتی موشی تصویری از کلارکاِ زیبا را از قلعهٔ نزدیک به جنگل میآورد، Jakub با او از نخستین نگاه عاشق میشود. با این حال، کلارکا در خطر شاهدار دژبَاد است که به دل جوان او نیاز دارد تا دوباره جوان شود و از همه مهمتر جاودانه شود...