خط داستانی
رافائل، یک چترباز سابق، نمیتواند به محدودیتهای زندگی اجتماعی سازگار شود. یک روز، او به طور ناخواسته همدست دزدان جواهرات میشود و عاشق الکترا، معشوقه آلافن، رئیس آنها میشود. الکترا خود را به رافائل میدهد و او را به فرار با خود تحریک میکند. این زوج سعی میکنند به مونت کارلو برسند، جایی که الماسها پنهان شدهاند، اما توسط فدریکو، یکی از گنگسترها که به غنیمتها چشم دارد، تعقیب میشوند...