خط داستانی
زن، که نمیتوانست به آزار شوهر سرباز مستش تحمل کند، خانهاش را ترک کرده و به شهر رفت، جایی که به عنوان پرستار در بیمارستان مشغول به کار شد. شوهرش، که از یک میهمانی بهبود یافته بود، ناپدید شدن همسرش را شوخی تلقی کرد و به زودی با گروهش به فیلیپین رفت. در این میان، دکتری در بیمارستان به همسر جوان عاشق شد و وقتی خبر کشته شدن شوهرش از فیلیپین رسید، او با دکتر ازدواج کرد. آنها بسیار خوشبخت بودند و فرزندی به دنیا آوردند. او عکسی از خود و خانوادهاش برای دوستی در خانه قدیمیاش فرستاد. سپس شوهر سربازش برگشت زیرا او کشته نشده بود. در یک پذیرایی در خانه جدیدش، او ناگهان ظاهر شد. یک رقاص قرار بود آنجا باشد، اما چون نتوانسته بود قرارداد را حفظ کند، همسرش آماده بود تا خود رقص را اجرا کند. ظهور شوهر سربازش او را به شدت هیجانزده کرد زیرا این موضوع ازدواج دومش را غیرقانونی میکرد.