خط داستانی
در یک مأموریت در خیابانهای فقیرنشین، یک کشیش نظر خود را بیان میکند در حالی که مردان منتظر غذا هستند. پس از موعظهاش، او یک پای را بیرون میآورد و آن را به تکههای کوچک تقسیم میکند. دو مرد در انتهای صف هیچ چیزی دریافت نمیکنند. آنها مأموریت را ترک کرده و به یک محل زباله میروند جایی که زبالهها به دکورهای نمایش آنها تبدیل میشود. یک فرم لباس به مِی وست تبدیل میشود؛ یک ماشین زنگزده به آنها سواری وحشی میدهد. سپس، یکی از آنها به عنوان کشیش لباس میپوشد و وعده پای در آسمان را میدهد. در پایان، آنها هالههای فلزی به سر دارند.