خط داستانی
پروفسور برانک، دستگاهی به نام فورچونا اختراع کرده است که شانس، ثروت و موفقیت مطلق را به هر کسی که از آن استفاده کند، ارائه میدهد، به شرطی که او باکره باشد. در آزمایش، لوسیان لپور، یک فروشنده خیابانی که هرگز زنی را نمیشناسد، به مردی موفق تبدیل میشود. اما او به زودی از میشلین، نامزدش، پشیمان میشود و تحت تأثیر پروفسور برانک قرار میگیرد. میشلین با کمک کازیمیر، لوسیان را از چنگ پروفسور برانک نجات میدهد. در آغوش او، لوسیان تمام قدرتهایش را از دست میدهد اما عشق را به دست میآورد.