خط داستانی
وکیل فرانتیšک اوهر به خاطر ذهنیت میهنپرستانهاش و کمک فعالانهاش در اختلافات بین چکها و سیستم قضایی اتریش شناخته شده است. یکی از موکلان او شاعر شولتس است که در حین اقامت با اوهر متوجه میشود که همسر وکیل، آنا، با پسرعمویش هویر در حال flirt است. وقتی آنا به هشدار شولتس پاسخ نمیدهد، شاعر به رابطه آنا با اوهر اشاره میکند. اوهر میخواهد حقیقت را بداند، بنابراین زودتر از سفر کاری برمیگردد و واقعاً آنا را در حال خیانت میگیرد. ناامیدی او را به میخانه "گردان" در پراگ قدیم میکشاند، جایی که شولتس نیز مدتی پیش به آنجا میرفت. در اینجا، اوهر به مربی فقیرترینها تبدیل میشود، اما به تدریج به الکلیسم مبتلا میشود. او یک بار دیگر قدرت پیدا میکند و در کنار عدالت میایستد وقتی که در دادگاه پلیس را به خاطر قتل لوجزیک فقیر متهم میکند، کسی که میخواست با پیشخدمت بدبخت "گردان"، میمی، ازدواج کند. پس از حضور در دادگاه، اوهر دستگیر میشود و "گردان" بسته میشود. پس از آزادیاش، اوهر به یک ارگانیست تبدیل میشود...