خط داستانی
چه چیزی دو نفر را از هم جدا نگه میدارد؟ یک سومین نفر. چه چیزی یک نفر را از مبارزه برای دیگری بازمیدارد؟ هیچ چیز. پدرو در حاشیه شهر زندگی میکند و با پدرش در کارگاه کار میکند. هر روز با اتوبوس به مرکز شهر میرود تا مدرسه را برود و با دوستانش دیدار کند. تابستان است و همه به رودخانه میروند تا اوقات فراغت خود را سپری کنند. در میان سیگار، موتورسواری و شنا، همه چیز به نظر خوب میآید تا زمانی که پدرو و بهترین دوستش بفهمند هر دو همان دختر را دوست دارند. پدرو با فرو رفتن سرش در فشار، یاد میگیرد چگونه زیر آب نفس بکشد.