خط داستانی
"استعداد" داستان درگیری وحشیانه ترومن فیشر، یک مجرم کوچکمقیاس، با یک قاتل سادیستی را روایت میکند که ترومن را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده است. این قاتل که با نام مستعار رینز شناخته میشود و افسانههایش در میان همکاران زیرزمینی ترومن به منبعی از افسانه تبدیل شده، ترومن را از طریق فشار خشونت و غم دائمی به درک ظرفیت خود برای خونریزی و همدردی وادار میکند. در نهایت، این به ترومن نشان میدهد که او مانند همه ما باید جایگاه خود را در این دنیا پیدا کند یا به قول رینز "جایگاه خود را در این طرح بزرگ" بیابد. این عمل به سرعت آغاز میشود زمانی که ترومن با یک خائن از یک باند رقیب ملاقات میکند. این رویارویی تنشزا به سرعت به هرج و مرج تبدیل میشود، زمانی که رینز به طور غیرمنتظرهای وارد میشود. در پی این کشتار، ترومن مجبور میشود نقش خود را در دنیای کوچک و خشونتآمیزش دوباره ارزیابی کند و ناگهان متوجه میشود که قدرتهای بزرگتری در کار هستند که او نمیفهمد...