خط داستانی
ژولی پسری کوچک در مکزیک است که مادرش را از دست میدهد. در لحظه مرگ مادرش به او قول میدهد که فرشتهای فرستد تا از او مراقبت کند. او به یک پرورشگاه که تنها کارگاه کار است، سپرده میشود. ژولی فرار میکند و با گروهی از بچههای باهوش خیابانی همراه میشود و از گردشگران اطراف شهر کیف و جیب میدزدد. ژولی وعده مادرش را به یاد میآورد در حالی که در کلیسا دعا میکند و مردی به نام فرشته ظاهر میشود