خط داستانی
ماریان به دیدار پدر فناپذیرش در بیمارستان میرود و او از جعبهای از نامههای قدیمی میگوید که باید نابودشان کند. اما ماریان تصمیم میگیرد خلاف را انجام دهد و آنها را بخواند. در آنجا اتهامات شوکهکنندهای علیه پدرش پیدا میکند که گفته میشود بیست و پنج سال پیش زن جوانی را کشته است.