خط داستانی
امریش پوری (داکو پانا) خانواده بیندو (چمپا) را به قتل میرساند و او را ربوده و به یک خانه فساد میبرد. پدر کابیر بدی (داکو راجو) توسط داکو پانا کشته میشود و داکو راجو قسم میخورد که انتقام بگیرد. یک روز داکو راجو به همان خانه فساد میرود که چمپا در آنجا رها شده بود. آنها یکدیگر را به عنوان دوستان دوران کودکی شناسایی میکنند. مانگلا و داکو گوویند به آنها در ازدواج کمک میکنند و چمپا به راتنا تبدیل میشود. او به زودی دختری به نام بلا به دنیا میآورد. اما داکو پانا به زودی به راجو با باندش حمله میکند. بلا به دلیل ترس والدینش از امنیتش به دولاری در روستا فرستاده میشود. پس از سالها، داکو راجو و راتنا پیر شدهاند و به یاد دخترشان به روستا میآیند. سونیل (ویجی آرورا) که فردی نیکوکار است همیشه به بلا فکر میکند و نمیخواهد او با فرد نادرستی ازدواج کند. وقتی بلا والدینش را ملاقات میکند، بسیار خوشحال میشود. پدرش به زودی داکو پانا را میکشد و ازدواج بلا را با داماد شایستهای ترتیب میدهد.