خط داستانی
داشای جوان در شهر کوچکی زندگی میکند. پدر او مردی با موقعیت است و صاحب رستوران است. با این حال ارتباطات پدر برای پذیرش داشا در دانشگاه کافی نیست و او مجبور است تابستان را در کارهای پارهوقت در کسب و کار پدر بگذراند. عشق، دوستان و حتی فرار از خانه همه بخشی از این دوره است. عروسی ناموفق که والدین ترتیب دادهاند، تحمیل تحصیل دانشگاه با قیمتی که دختر از آن میترسد، از یکسو ناامیدی عمیق به والدین، اما با گذشت زمان همچنین آگاهی از اشتباهات خود او را در بر میگیرد.