خط داستانی
یک نگهبان حمله هوایی در هارلم؛ همه به طور داوطلبانه چراغهای خود را خاموش میکنند. به جز یک مورد: یک فانوس که شعلهاش نمیخواهد خاموش شود. جو مدتی با شعله بازی میکند، آن را به سمت یک جعبه TNT میدمد؛ او به سرعت نفس میکشد و شعله را میبلعد. او آن را دوباره سرفه میکند. شعله روی انگشت جو پنهان میشود؛ او نمیتواند بفهمد از کجا میآید و سرش را میخارانَد. شعله زیر کلاه او زبانه میکشد و او را در یک ابر سیاه غرق میکند. سپس شعله به پای او منتقل میشود و او را دچار سوختگی میکند. او شعله را دوباره به لامپ منتقل میکند و سپس لامپ را به داخل یک چاه میاندازد، جایی که مانند یک چراغ جستجو عمل میکند. پوشش هیچ کمکی نمیکند، زیرا بیشتر از آنچه جو بتواند بپوشاند، سوراخ دارد (بهویژه از آنجا که نور درست از گوشهایش عبور میکند). در نهایت، او در حال خاموش کردن نور با TNT است که "همه چیز خوب است" اعلام میشود، اما خیلی دیر است؛ او هنوز هم پوششهای چاه را منفجر میکند که همه درست روی جو فرود میآید.