خط داستانی
کار در کارخانه به پایان رسید. کارگران به خانه رفتند و داستان آغاز شد. پیچها و مهرهها، چکش و اره، قلم و پیچگوشتی جان گرفتند. "ما کار خوبی انجام دادیم و حالا میتوانیم کمی خوش بگذرانیم!" چکش گفت. جزئیات آنقدر سر و صدا کردند که سامودلکین، که بر روی وسیله نقلیه همهجانبهاش پرواز میکرد، آن را شنید. او پیشنهاد داد که کنسرتی ترتیب دهد و سازهای موسیقی بسازد. کار آغاز شد و در نهایت همه چیز آماده شد. یک کنسرت شاد برگزار شد و هیچ ترفند قطعات معیوب نتوانست مانع موفقیت شود.