خط داستانی
معمار جوانی به نام لوکا فابینی به ونیز میرسد تا ساختمانی قدیمی را در محلهٔ یهودی بازسازی کند. در این جا او درمییابد که در بالای ساختمان آپارتمانی است که هنوز توسط الیو سُرانی، نویسندهای سالخورده که سالها از انزوای خود در memories فرو رفته، ساکن است. الیو اغلب مورد دیدار جیاولا، زن جوانی است که با او مکالماتی کوتاه و پنهانی دارد. جیاولا گالری هنری دارد که در آن با مردی که با او رابطه دارد دیدار میکند؛ ساشا، منتقد هنری روسی که اکنون واسطهٔ نقاشیها میان ایتالیا و روسیه شده است. پس از غلبه بر عدماعتماد اولیه، لوکا و الیو دو دوست میشوند و الیو نسخهٔ دستنوشتهٔ رمانی منتشرنشده را به لوکا میدهد که باور دارد به بازسازی گذشتهٔ نویسنده میانجامد.