خط داستانی
آفّو جوان به سفر در حومه تابستانی میرود و امیدوار است که عروسی پیدا کند. او با خود یک روسری نامزدی که مادرش به او داده است، حمل میکند و آن را به دختر کشاورز، میلدای، وعده میدهد تا اینکه با دختر کولی مرموزی به نام مارکتای ملاقات میکند.
آفّو جوان به سفر در حومه تابستانی میرود و امیدوار است که عروسی پیدا کند. او با خود یک روسری نامزدی که مادرش به او داده است، حمل میکند و آن را به دختر کشاورز، میلدای، وعده میدهد تا اینکه با دختر کولی مرموزی به نام مارکتای ملاقات میکند.