ناراض
Naaraaz
نویسنده ثروتمند آجی پانیدت با دیوا، مردی خشمگین و فقیر که در زاغههای نزدیک با پدر بیوهاش زندگی میکند، دوست میشود. پس از بزرگ شدن این دو مرد، آجی عاشق سونالی میشود، در حالی که دیوا به زندگی در فقر ادامه میدهد.