زندگی ستمگرانه ای سخت
Dies rigorose Leben
هرج و مرج و گره های عشق پیچیده در بیابان جنوب غربی ایالات متحده سپریه گروهی از مهاجران آلمانی که در چند خانه سیار در تقاطع دو بزرگراه بیابانی گیر افتاده اند. جو رزّا را دوست دارد و کسی که با او خوابیده را به قتل می رساند چون فکر می کرد ازدواجشان رضایت است (یعنی تجاوز)، و برای قتل پنج سال حبس می گیرد. هنگامی که از زندان آزاد می شود، اولویت اولش رفتن به تدفین مادرش است که مرگ او خواهرش را به آستانه فروپاشی برده است. خواهرش قرار بود با یک Mennonite ازدواج کند، اما به جو گیر کرده است و آن طرح لغو می شود. همزمان رزّا با راننده کامیونی دیگری که به جو حسد دارد دوست می شود و سعی در کشتن او دارد. ناگهان خانه های متحرک و ساختمان های اطراف به آتش کشیده می شوند—آیا جو و رزّا از این ماجرا در بیابان جان به در می برند؟