خط داستانی
آوریل 1945. به خاطر دزدی دو تکه شکلات، سرباز رودی به مرگ توسط قاضی دادگاه نظامی دکتر شرام sentenced میشود. رودی در آخرین لحظه از اعدام فرار میکند و از آن زمان به عنوان یک دستفروش زندگی میکند. سالها بعد، دکتر شرام اکنون یک دادستان عمومی محترم است. به طور تصادفی، یک روز در خیابان با رودی برخورد میکند. از ترس اینکه رودی او را لو بدهد، دکتر شرام میخواهد او را از شهر بترساند. او رودی را دستگیر کرده و توسط پلیس مورد آزار قرار میدهد.