خط داستانی
زمانی که یک باند سعی میکند هالدین را غارت کند، جیم و والا والا این کار را متوقف میکنند. هالدین حیوانات عروسکی حمل میکند و شک جیم مبنی بر اینکه آنها با طلا پر شدهاند به زودی تأیید میشود. رئیس باند، بانکدار کاتینگ است و او به دنبال طلاهای هالدین است. او همچنین نامههای جیم را در بانکش دریافت میکند و یکی از نامههای جیم را تغییر میدهد تا به نظر برسد جیم به دنبال طلا است. او دختر هالدین را به دنبال پدرش میفرستد و بدین ترتیب باند را به میدان طلاهای مخفی هدایت میکند.