جایی در سرزمین رویاها
Somewhere in Dreamland
پسری و دختری فقیر در لباسهای پاره چوب جمع میکنند. آنها از کنار یک خیاط، قصاب و نانوا میگذرد که همه آنها به حال کودکان افسوس میخورند. بعداً، آنها به خانه میرسند. مادر فقیرشان تنها غذایی که میتواند برایشان آماده کند، نان کهنه است. کودکان برای خواب آماده میشوند؛ در خوابهایشان، تصاویری از بستنی و دونات، آبنبات و کیکها ذهن خوابآلودشان را پر میکند-- آیا آنها به همان وضعیت غمانگیز بیدار خواهند شد؟