خط داستانی
کاپیتان مانیگ، یک دریانورد باتجربه، دستور میگیرد که کشتی آسیبدیدهاش، سوان، را به دلیل یک خرافه از بندر شهر خارج کند. کاپیتان که به تنهایی زندگی میکند، به خانه دریانوردان میرود و داستان چگونگی به دست آوردن این کشتی را روایت میکند. مانیگ در زمانیکه به عنوان کمک کاپیتان در یخت یک مرد ثروتمند کار میکرد، با سوان در دریا مواجه میشود. او به همراه پسر معتاد کارفرمایش به کشتی میرود و با یک خدمه شورشی و یک کاپیتان ناتوان که برای کنترل کشتی میجنگید، روبرو میشود. مانیگ کنترل را به دست میگیرد و کشتی را با موفقیت به بندر میآورد، پس از اینکه شورشیان را با تحقیر رهبرشان که آنها را با جادو در ترس نگه داشته بود، شکست میدهد. مانیگ بعداً با دختر کاپیتان ازدواج میکند. حالا او کنترل کشتی را در دست دارد.