خط داستانی
وقتی یک گروه سیرک به یک شهر کوچک و بسیار محافظهکار در نیوانگلند میآید، ساکنان به وزیر خود مراجعه میکنند تا از او بخواهند که به خاطر واقعیت رسواییآمیز اینکه یک راهرفتن زن در حال پوشیدن تایهای صورتی است، اعتراض کند. وقتی او دچار حادثه میشود و مجبور میشود در خانه وزیر استراحت کند، او باید او را پنهان کند تا از رسوایی بیشتر جلوگیری کند. میزی دارتون، یک هنرمند راهرفتن با سیرک سیار، آرزوی یک زندگی آرام در روستا را دارد. او که مجبور است در یک شهر کوچک بماند، از سوی ساکنان محافظهکار طرد میشود. کشیش جاناتان میک، کشیش محلی، با گروه سیرک دوست میشود، بهویژه با دارتون. اما او نیز خود را در معرض انتقاد از سوی پیروانش قرار میدهد که به نزدیکی او با هنرمندان اعتراض میکنند. در نهایت، دوستپسر دارتون میرسد و این دو به هم نزدیکتر میشوند. کشیش از صحنه به عنوان یک شریک ممکن برای دارتون محو میشود و او در نهایت دلهای ساکنان شهر را به دست میآورد.