راهوالی
چارلز مککارتی، جوانی بیباک و جسور که با آهنگری کار میکند، میخواهد بازیگر شود، هرچند اعتراضهای دوستدخترش، مِولی اُکانور، و خانوادهاش او را به این کار تشویق میکنند. در بالاآوردن قاب یک ساختمان تا بچسبد به حیوان خانگی فراری بازیگر بیژو لا مور، توجه مدیران استودیو را جلب میکند و او را بدلکار میسازند. به مدت مدیدی چارلز از انجام کارهای خطرناک جان سالم به در میبرد و در لباسهای تازه بهراه میرود، هرچند شرکت پشت سرش به او میخندد. وقتی بازیگر اصلی، ماردیکیوکس کاروثِرز، حاضر به انجام یک سوت کاملاً خطرناک در یک فیلم جنگی نمیشود، چاک برای او جایگزین میشود و بهطور جدی चोट میبیند. مدیر استودیو که در این حادثه فرصتی برای تبلیغ ستارهاش میبیند، سریعاً ماردیکیو را با باندها بند میکند و به بیمارستان میفرستد، در حالی که چاک از پشت در با در پشتی بهطور پنهانی برده میشود. روز بعد، شرکت فیلمسازی Filmcraft چک صد0،001 دلار به چاک میفرستد تا دربارهٔ حادثه ساکت بماند. او و مولی از پول برای تعطیلات عروسیشان به آبشار نیاگارا استفاده میکنند.