خط داستانی
وقتی دونالد بیین، معروف به گرگ در شمال، کلبهاش را به استیو نولان در یک دادگاه جنگلی میبازد، او تهدید کرده و مالک جدید را کتک میزند و سپس او را به حال خود رها میکند تا به تلههایش رسیدگی کند. پس از بازگشت، متوجه میشود که نولان در یک حادثه تیراندازی کشته شده و بسه نولان، خواهرزادهاش، به کلبه نقل مکان کرده است. او نمیتواند او را اخراج کند و در کنار کلبه اردو میزند، اما به زودی متوجه میشود که این عمل باعث آسیب به آبرویش در شهر شده است. برای اصلاح وضعیت، او او را به ازدواج مجبور میکند، اما بسه فاصلهای امن از او حفظ میکند. وقتی خواهر بسه و "اسنکی" برنز، برادرشوهرش، رز را برای استفاده در فعالیتهای جنایی خود ربودهاند، بسه از دونالد میخواهد که مداخله کند.