شخصیت شیطنتآمیز
افی مارشند از ازدواج با مردی که هرگز ملاقات نکرده و توسط مادرش انتخاب شده، امتناع میکند و به مدرسه شبانهروزی تبعید میشود. سپس، وقتی معلم مجسمهسازی، ژول ژرارد از او میخواهد که برایش مدل شود، افی همیشه impulsive به سرعت موافقت میکند. اما در یکی از جلسات مدلسازی، ژول سعی میکند او را فریب دهد و افی تنها زمانی نجات مییابد که ال تورنه، یک بازدیدکننده از استودیو، با مجسمهساز مبارزه میکند. بعداً، وقتی آخرین مجسمه برهنه ژول دقیقاً شبیه افی به نظر میرسد، که واقعاً فقط برای سرش مدل شده، مدیر خشمگین او را اخراج میکند. افی سپس رابطهای با ال آغاز میکند و وقتی آنها ازدواج میکنند، مادر افی این ازدواج را فقط یک نشانه دیگر از بیفکری دخترش میداند. اما خانم مارشند به زودی متوجه میشود که داماد جدیدش همان مردی است که مدتها پیش برای افی انتخاب کرده بود و بنابراین مادر و دختر به سرعت آشتی میکنند.