خط داستانی
دو مرد غارنشین، دوک و استیون استونجا، به دیدن خانم آرمینتا راکفیس میروند. رقبای نفرتانگیز با هم میجنگند و استیون برنده میشود وقتی که دوک را به درون یک دیگ آب جوش میاندازد. یک کارت عنوان یک رقیب سوم را معرفی میکند، "قهرمان بیادعای ما، تئوفیلاس آیواریهد." خانم راکفیس از سه مرد به خاطر عدم ارائه چای عذرخواهی میکند، زیرا هنوز کشف نشده است. دوک و استیون دوباره میجنگند و همه از غار بیرون میزنند. آقای راکفیس متوجه میشود که دیگ غذا خالی است؛ قبلاً ویلد ویلی حلقه گمشده آن را خورده است. آقای راکفیس به سه خواستگار میگوید که باید شام خود را تهیه کنند. استیون یک قرقاول بیابانی پیدا میکند و به آن تیر میزند، اما تیر به قرقاول نمیخورد و خوشبختانه (برای استیون) به پشت دوک میخورد. در همین حال، ویلد ویلی هنوز گرسنه است و به دنبال مارها میگردد. او به جای آن دم یک دایناسور را پیدا میکند...