عُذراء قرمز
در جستجوی پناه از ازدواج ترتيب دادهشده، پرنس ویلیام به آمریکا فرار میکند و به طور مخفی ازدواج میکند. وقتی پدرش میمیرد، او متقاعد میشود که برگردد تا کشورش را نجات دهد اما قبل از اینکه بتواند به همسر باردارش توضیح بدهد، میرود. ناامیدی او او را به نیستی میبرد. فرزندش، فای، بزرگ میشود تا برای انتقام زندگی کند. سالها بعد که پدرش، پادشاه، مجبور میشود کنارهگیری کند، با پسرش فرانز به آمریکا میآید. شبی فای با شاهزاده جوان دیدار میکند و تصمیم میگیرد او را خراب کند، که این کار را انجام میدهد اما وقتی پدرش واقعاً اتفاقی که افتاده است توضیح میدهد، او پشیمان میشود. در یک پیچش غیرمنتظره، پیامی میرسد: مردم موراویا برای پادشاهشان فریاد میزنند، و بنابراین فای با پدرش و برادرش به سوی آیندهای تازه در سرتاسر دریا میرود.