بوریس و یعقوب
Boris and Jeremiah
صبح زود است و همه از خانه بیرون می روند تا به کار بروند ژمیاس باغبان به تلفن پاسخ می دهد همسایه جلویی پیامی دارد کنسائو، خدمتکار، زنگ زده و گفته امروز نمی تواند بیاید ژمیاس باید برای بوریس ناهار درست کند از پنجره آب می ریزد ماشین لباسشویی درست کار نمی کند بوریس از مدرسه می رسد ژمیاس کلید ندارد