کارآگاه تکس: شواهد غیرمستقیم
تکس، یک کارآگاه مشهور، داستان ورودش به دنیای جرم و جنایت را روایت میکند: در حین بازدید از دوست قدیمیاش، جک نلسون، بین نلسون و خدمتکارش اختلافی پیش میآید. شب بعد، نلسون به قتل میرسد و صبح روز بعد، سلاح قتل، یک چاقو، در کنار بدن او پیدا میشود. ادنا، همسر قربانی، چاقو را میگیرد و تکس، از ترس اینکه او قصد خودکشی دارد، سلاح را از پنجره بیرون میاندازد. پلیس، اقدام تکس را به عنوان مدرک جرم تفسیر کرده و او را دستگیر میکند و به زندان محکوم میشود. دو سال بعد، آتشسوزی در زندان رخ میدهد و شجاعت تکس در نجات همسر و فرزند رئیس زندان باعث میشود که او عفو شود. تکس برای حل قتل نلسون به جستجوی خدمتکار میپردازد اما متوجه میشود که او بیگناه است. در بستر مرگ ادنا، تکس اعتراف او به جرم را میشنود و این باعث میشود که او زندگیاش را به حل جرایم و نجات بیگناهان از محکومیت بر اساس شواهد غیرمستقیم اختصاص دهد.