اگر هنوز خانهای داری
Wenn du noch eine Heimat hast
سطح رودخانه بالا میآید، سد دیگر نمیتواند سیلاب را مهار کند – میشکند. وحشتی فرا میرسد و همه سعی میکنند دست کم مقداری از وسایل خود را از آبهای رو بهرَشد نجات دهند. آنان که موفق میشوند به مزرعه کاپیتان قدیمی خاکریز، دونِ Doorn فرار میکنند. پسران او، پیتر و هاینریش، هر جا که بتوانند کمک میکنند. در این کار، آنها معلم محلی و دختر زیبایش، رِنِت، را از مرگ حتمی نجات میدهند. هر دوی مردان رِنت را دوست دارند، اما این رقابت تنها دلیل دشمنی بین برادران نیست. در حالی که هاینریش، مهندس آموزشدیده، از تنظیم رودخانه برای جلوگیری از خرابیهای بیشتر سد حمایت میکند و پیتر با شدت بر تقویت سد بحث میکند، وقتی که داون پیر میمیرد و پیتر وارث تنها میشود، هاینریش خانه را ترک میکند.