ترس از فقر
The Fear of Poverty
وقتی شوهرش جیم به ثروت میرسد، گریس که از کودکی ترس از فقر دارد، بهطور جدی دخترش فلورنس را تربیت میکند تا فقط به تجملات بسنده کند. وقتی فلورنس به سن مناسب برای داشتن خواستگار میرسد، خیلی سریع با هنرمند بیپول به نام دورلند رودرو میشود و با مرد ثروتمندِ خوشگذران، آلفرد گریفین، ازدواج میکند؛ اما بهزودی درمییابد که او یک ولخرج بیوفاست، بنابراین به دشمنان تند و تلخی تبدیل میشوند. در تلاشی نهایی برای ruin کردن زندگی فلورنس، آلفرد بهطور منظم مدرکی تهیه میکند تا او را قاتل خودش جلوه دهد و سپس خودکشی میکند، اما کارگزار اما آندک همهچیز را دیده است و میتواند فلورنس را از این اتهام تبرئه کند؛ پس از آن او به دورلند میرود و تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند.