مرز تنگ
راندي واکر، مأمونی باهوش است که میداند قهوهخانههای دودآلود تنگ، خشونت و فساد میآورند. او تصمیم میگیرد اوضاع را به شیوهٔ خود مدیریت کند. ساعتی شبانه در سیاتل آرام، کلوپ قمار تنگ به کشتاری خونی منجر میشود. دو نفر گرفتار میشوند؛ تنها جو وونگ - همدست بیگناه - موفق به فرار میشود. فهمیدن اینکه دیگران قاتلان بیرحم هستند، جو به مردی فراری تبدیل میشود - از پلیس و افبیآی و از گروه ضربت تنگ. او با ویننی، فاحشهٔ به بردگی کشیده شده، ملاقات میکند. ناامید و گرفتار، با هم فرار میکنند، زیر سایهٔ تعقیب واکر که هرگز تسلیم نمیشود تا آنها را پیدا کند. اما برای دو عاشق راهی برای فرار وجود ندارد. در عملِ اشتیاق، ویننی گلولهای که برای جو بود را میگیرد. جو تنها یک انتخاب دارد - روبرو شدن با واکر بیوقفه. هر دو مرد میدانند که وقتی دوباره ملاقات میکنند، تنها یکی از آنها از میدان نبرد بیرون میرود.