هدفگیری
Zielscheiben
پلیس زورو، یک جنایتکار کمپُشتوانه و کوچرو را میگیرد که قرار است به عنوان شاهد کلیدی در محاکمه علیه جرم سازمانیافته گواهی بدهد. وقتی در زندان از او سوءقصد میشود، تصمیم میگیرند به او هویتی تازه بدهند و دادستان تصمیم میگیرد به او اجازه دهد تا محاکمه آغاز شود پنهان بماند. بازرس باتجربه و زیرک، فوترا، وظیفه حفاظت از او را به عهده دارد. اکنون افسر و گناهکار کاملاً تنها هستند و هدف سازمان جنایی که آنها را تعقیب میکند میشوند. در این مسیر، تا حدودی به هم مانند دوست میشوند. وقتی فهمیدند که دادستان عمومی هم فقط از آنها به عنوان طعمه استفاده میکند، به سختی دام خود را میشکنند و از تلهای که برایشان چیده شده بود فرار میکنند و به کارائیب میروند.