وقتی عزیزم بر طبل میکوبد
Wenn mein Schätzchen auf die Pauke haut
آهنگساز کریستیان ورنر قرار است نمونههای سنگ حاوی اورانیوم را از برزیل به اتریش، بهویژه به دریاچه ورتر، برای پدرش، رئیس «شرکت بینالمللی کوهنوردی» منتقل کند. همه چیز در شدیدترین محرمانگی انجام میشود، اما به زودی دو مأمور به دنبال کریستیان میافتند. اما این بزرگترین مشکل او نیست. یک سورپرایز ناخوشایند در نقطه تحویل در انتظار کریستیان است.