راه نبرد در دریا
مِندا، مأمور نیروی دریایی اسپانیا، همچنان با تأسف به ناوچه «سرِواره» نگاه میکند که پس از سالهای درخشان خدمت، بهسوزانده شد. او با نوستالژی به تاریخ ناو اشاره میکند، تاریخی که به اندازهٔ زندگیِ او بههم پیوسته است. در آنجا با مریم، نامزدش، ملاقات کرد و هنگامی که هر دو فکر میکردند خوشبختترین انسانهای جهانند، outbreak جنگ داخلی ناگهان راهشان را جدا کرد. مریم به همراه خانوادهاش به پناهگاه در پادگان محاصرهشده سیمانکاس رفت، پاری که «سرِواره» مأمور بود به آنجا شلیک کند، تا دشمن آن را به آتش بکشد. میندزا هیچ خبر تازهای از نامزدش نشنید در حالی که جنگ ادامه یافت. آنتونیو، برادر بزرگتر، به ناوهای مشهور «بوس» که مأموریتهای مهمی را در دریای آزاد انجام میدادند، اعزام شد و برادر کوچکتر، مانوئل، بهعنوان افسر روی ناو «بالئارس» خدمت میکرد. از طریق هر یک از این داستانها، با روایت اصلیِ نبرد بر کنترل دریا آشنا میشویم.