تاکسی! تاکسی!
Taxi! Taxi!
یک معمار که همیشه با کارفرمایانش در مشکل است، به خواهرزاده رئیسش علاقهمند میشود. وقتی او به طور ناگهانی یک تاکسی میخرد تا او را در یک شب بارانی به خانه برساند، این خرید منجر به مشکلات بیشتری میشود.