تاج بازوی کپی
شاهدخت اجتماعی سیدل بیپول میشود وقتی پدرش میمیرد و اگرچه مادرش میخواهد او با ثروتی ازدواج کند، تنها آرزویش رسیدن به شهرت در تئاتر است. جذابیت و استعداد جوانیاش توجه تهیهکننده استوارت ثرال را جلب میکند که به او شغلی در یک شرکت سهامی اوماها میدهد. با تشویق سیدل، همبازی او جیم رابرتز که از ازدواج نامطلوبی ناراضی است، بهبود مییابد و حامی خودمختار او میشود. سیدل به نیویورک بازمیگردد و با ثرال برای اجرای «رومئو و ژولیت» تمرین آغاز میکند، ثرال همکار او و رابرتز مدیر صحنه است. در همین حال، همسر ناموفقهٔ ثرال طلاق میگیرد و رابرتز، او را زنِ آدمی میبیند که زندگیِ او را ویران کرده است، ثرال را مقصر میداند و در حالی که به رویِ بایرِ ژولیت خم شده است، او را در یک اجرا به ضرب گلوله میکشد. با این حال ثرال بهبود مییابد، عشقش را به سیدل اعلام میکند و به خوشبختی با او امیدوار میشود.