بازی با آتش
بینایی ژان سروین در حال از دست رفتن است و او به شدت به پول نیاز دارد. او با بیوه ثروتمند، جفری وین، ازدواج میکند و به او میگوید که باید از قدردانی او راضی باشد نه عشقش. سپس، پس از یک رابطه با هنرمند فیلیپ دربلای، که در نهایت او را ترک میکند، ژان به زندگی آرام و کسلکنندهای با جفری میپردازد، که از عاشقانه ناموفق او بیخبر است. سالها بعد، وقتی لوسییل، دختر جفری از همسر اولش، با فیلیپ نامزد میشود، ژان احساس میکند که باید داستان رابطهاش با او را بگوید. این افشاگری تأثیر چندانی ندارد زیرا لوسییل در برنامههای عروسیاش تغییری نمیدهد، اما وقتی او به یک مشاجره شدید بین فیلیپ و لوسییل وارد میشود، ژان به طور تصادفی او را میکشد. با این حال، محاکمه منجر به تبرئه او میشود و پس از آن، ژان متوجه میشود که واقعاً جفری را دوست دارد، که به راحتی گذشته همسرش را میبخشد.